تبليغاتX
دانشگاه با طعم کوه

دانشگاه با طعم کوه

توجه: مطالعه آرشیو یادتان نرود!!

لابی

دیروز سه شنبه اتفاقات بسیار عجیبی تو دانشکده افتاد اعم از دعوای دوتا استاد,امتحان مشورتی مدارمنطقی و فاضلاب در لابی ک فیلم این آخریو میتونید تو فیس بوک ببینید!!!

https://www.facebook.com/profile.php?id=100001662813526#!/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/14ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

بازگشت دانشگاه با طعم کوه

سلام خدمت همه دوستای خوبم

میدونم خیلی وقته که این وبلاگ داره خاک میخوره

ولی به امید خدا و همکاری شما میخوایم دوباره موتور اینجارو گرم کنیم

منتظر مطالب بعد باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/05ساعت 8:21 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

facebook

از این پس ما را در فیس بوک در پیج "دانشگاه با طعم کوه"دنبال کنید.

با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/10ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

جواب معما...

خیلی ساد س .... تعجب میکنم چرا هیشکی جواب غلطای رایج هم نگفته...

جواب اصلی اینه که پروفسور یه  " زن " هستن

پسر پدر پروفسور میشه داداش پروفسور و پدر پسر پروفسور میشه شوهر پروفسور

پس شوهرپروفسور داره با برادر زنش حرف میزنه

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/08/28ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

روند نمای اخذ دروس کارشناسی مهندسی برق

 

بکس برقی گونه های کمیاب وشاید نایابی هستند که به دلیل خصوصیات خاص و ویژه ای که دارن از سایر دانشجویان دانشگاه متمایز هستن و به اشخاصی کاملا منحصر به فرد مبدل شده اند. برای روشن شدن موضوع توجه شما رو به مطالب زیر جلب مینماییم:

یک دانشجوی مهندسی برق تمام برنامه های خود را "تنظیم" می کند ٬تا هرگز  به امور بیهوده نپردازد.سر کلاس  جزوه نمی نویسد وبه راحتی وبا تکیه بر" مدار های الکتریکی" ذهنش (البته با استفاده از امواج "الکترومغناطیس" قبل از اینکه استاد درس بدهد تمام نکات رو دریافت می کند .) باسربلندی دروس طاقت فرسای برق را(با نمرات ناپلئونی ) یکی پس از دیگری پاس می نماید او همچنین علاقه ی زیادی به کلمه "خسته نباشید استاد" دارد آن هم در ده دقیقه ی آغازین کلاس.....

او میداند هرگز برای پاس شدن نباید با استاد محترم به جدال برخاست٬ چون راه ها و"مدارهای منطقی" تری هم وجود دارد.او از هر راهی که با "معادلات "ذهنش هم خوانی داشته باشد برای پاچه خواری استاد استفاده می کند.....

 از آنجا که میداند رشته مهمی چون" برق" نیازمند همکاری وهمفکریست با پایبندی به موازین اخلاقی و"اصول میکرو"وبا استفاده از "ابزارآلات دقیق "وارد جلسه ی امتحان شده(این نکته مهم رو باید متذکر بشیم که تمام وسایل "الکترونیکی" اعم از مجاز و غیر مجاز رو هم سر جلسه می برد تا مفید ترین استفاده هارو ببرد مثلا....) وبا استناد به آیه ی شریفه ی{وامرهم شوری بینهم...} برگه ی همکلاسی هایش را به طور کامل "تجزیه وتحلیل" می نماید.

اوبسیار سیاست "مدار(مدار2)"است و می داند باید مراقب عزیز را از راه انواع "زبان های عمومی وتخصصی"توجیه کند ٬در غیر این صورت(اگه توجیه نشد) مجبور به"نقشه کشی"و"برنامه سازی "می شود.

پس از درآوردن "آمار"واندازه گیری میزان "امواج وپالس" های مراقب عزیزش به سایر مراقبان(که این قسمت  توسط برو بکس "الکترونیک" و"مخابرات" صورت میگیرد)وبعد از پایان یافتن "مبانی تحقیق در عملیات"و"محاسبات عددی "سر انگشتی گروه قدرت دست به کار شده با "بررسی قدرت"مراقب او را از جلسه ی امتحان به خارج راهنمایی فرموده تا امتحان در سلامت کامل برگزار گردد.نا گفته نماند در این میان سخت ترین کار یعنی انواع" کنترل های خطی ,صنعتی,دیجیتال وپیشرفته" اوضاع را بچه های عزیز کنترل برعهده دارند.(هماهنگی و وحدت رویه رو حال میکنی)

وبالاخره پس از پاس کردن "آز"های متفاوت در امتحان های گوناگون و"کار آموزی "نزد صاحبان عقل وخرد با اندامی لاغر وتکیده در حالیکه موهای سرش به طور دسته جمعی دست به اعتصاب زدند و به علت ضعف در بینایی مجبور به استفاده از glassesشده از دانشگاه فارغ التحصیل میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/19ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط هنگام  | 

معما...معما...معما...؟

اول چن خودم مخابراتیم سلام ویژه به اول استاد مهرشاهی بعد به مخابراتیای عزیز دارم بعد به الکترونیکیا و قدرتیا و کامپیوتریا....

ببینم کدوم یکی از شما ها این معمارو حل میکنیدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه جذابیت بیشتر اینو بگم که در یه کشوری (که نمیگم کدوم....) هیچ کس جواب نداده...

پدر پسر پروفسور با پسر پدر پروفسور داره حرف میزنه ...

اگه گفتی کی با کی داره حرف میزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عمرا اگه بگی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/08ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط همکلاسی  | 

چی شنیدیم چی دیدیم؟؟؟؟؟؟

سلام بچه ها.... خوبین؟؟؟؟....

از دانشکدمون راضین دگ؟؟؟..... میدونم.... لنگش پیدانمیشه... به خودتون ببالید...

فقط یه مشکل خیلی کوچولو که واسه یکی از اساتید ایجادکرده  دستشوییه....(؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

اوه اوه....سرکلاس املا یا زبان فارسی یا باغبانی یا ....  (حالا هرچی دوس دارین اسمشو بذارین) رفتین ایشالله دگ...البته مباحث ارزشمند یا سوالات المپیادی که استاد مطرح میکنندبدرد ارشدو تستاش میخوره... بالاخره دانشگاهه دگ...فردا ک وارد جامعه میشیم باید بلد باشیم ...

کوهنوردیم که میکنیم راستی...عقل سالم در بدن سالم

دگ چه امتیازی داره؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/25ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط همکلاسی  | 

با کاروان شعر و موسیقی

 

 

عاقبت نگاهم دلت را گرفتار نمی کند ........

دست تقدیر جریان را همسوی شار نمی کند 

ولتاژ معکوست سوخت خازن قلبم را........

با خازن سوخته مدار عشق کار نمی کند  

 

پ.ن: از وبلاگ گلای سرسبد کش رفتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/21ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط هنگام  | 

می خوای چه کاره بشی؟؟؟؟

مقایسه مهندس با کارگر افغانی

 

مهندس

افغانی

درآمد روزانه

برو آخر برج

20 تا 25 هزار تومان



کارکرد روزانه

8 تا 10 ساعت

6 تا 8 ساعت





ساعت خواب

4 تا 6 ساعت

10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر

فاصله منزل تا محل کار

10 تا 50 کیلومتر

5 تا 20 متر

درآمد ماهانه

250 تا 400 هزار تومان

500 تا 750 هزار تومان

مالیات

هرچی زور برسه

هاااا؟!!

بیمه

40 تا 80 هزار تومان

ای بابا!!

میزان تحصیلات

16 تا 20 سال

تحصیلات چیه؟!!

وسیله کار

مغز + خودکار بیک + زبان

کلنگ + فرغون

امید به زندگی

40 تا 50 سال

120 سال

it's just kidding
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/17ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط هنگام  | 

سر در دانشگاه

یه خبر خوب !!!

بالاخره میخوایم صاحب سر در بشیم!! به لینک زیر برید و رای بدید که کدوم طرح قشنگتره...اگه دوست داشتید اینجاک اعلام کتید که به کدوم طرح رای دادید ...

http://sbu.ac.ir/Default.aspx?tabid=4974

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/14ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

باز دوباره انتخاب واحد

(یکم دیر شد دیگه ببخشید)


بله دیگه دیروز دوباره انتخاب واحد داشتیم ... باز دوباره شاهد سحرخیزی بچه ها بودیم...باز دوباره شاهد شلوغی پشت سایت بودیم...باز دوباره شاهد تبدیل سایت به سونا بودیم...باز دوباره شاهد کم اومدن کلاسا و بعد اضافه شدنشون شدیم!!!!

   آخه  من نمیدونم اینا (اینهایی که مسوول تدوین کلاسها هستند) نمیدوند ما 110 نفر برقی هستیم و حداقل 100 نفرمون میتونیم الکترومغناطیس برداریم؟! اونوقت میان یه کلاس میزارن تو برنامه با ظرفیت 60 نفر!!! خب 40 45 نفر بقیه چی کار باید بکنن؟؟؟(مثل ترم قبل که باسه برق و کامپیوتر فقط و فقط 3 تا 45 تا ارائه شده بود) جالبتر اینکه میان ظرفیت اون کلاسو 110 نفر میکنن!!! من نمیدونم کلاس دکتر مهرشاهی  که ترم قبل سر معادلات  با اینکه حضورغیاب انجام نمیشد برای ردیف اول سر و دست میشکست حالا سر الکترو مغناطیس چی میشه!! آره دیگه قابت بین 110 نفره:-D

بعد تازه یه چیز خیلی جالبتر :

ترم قبل میان بچه هارو توی ریاضی2 و فیزیک2 میندازن بعد این ترم ارائه نمیدن...آخه این یعنی چی؟؟؟ این بنده خدا که همه درساش پیش نیازش این دوتاس باید چی کار کنه؟؟؟

اما مساله مهم :

اگه دفت داشته باشید میبینید ساعت کلاسای دانشکده 7.5 تا 9...9تا10.5 ... 10.5تا12...1تا2.5 ...2.5تا4هست اما کلاسای عمومی ساعتش 8تا 10 10تا12  2تا4  4تا6 هست . این یعنی چی؟ یعنی این که کسی که میخواد عمومی برداره باید 1ساعت اینور اونور برنامش خالی باشه ... که اینم غیر ممکنه پس باید 4شنبه پاشه بیاد دانشگاه!

صحبت از بی نظمی تو چینش کلاسها زیاده ولی ما به همینا بسنده میکنیم ;-)

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/10ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

دانشکده ی نو مبارک

چی ساختن براتون  

البته من با این کار موافقم و اصلا تنگ نظر نیستم  به دانشکده و حیاط خودمون (علوم ریاضی) قناعت میکنم شکر نعمت نعمتت افزون کند و اینا

بذار یکم  مهندسامونو تحویل بگیرن همه ی دانشگاها دانشکده های مهندسیشون حرف اولو میزنه ولی متاسفانه واسه ما اینجوری نبود این کم لطفی ها داره کم کم جای خودشو به پر لطفی میده خوشحال باشید قیافه ام خواستید بگیرین اصلا مشکلی نداره  

 اینجوریا که بوش میاد مثه اینکه خیلی دارن تحویلتون میگیرنو سلف مخصوص هم میخوان بسازن و بابا دیگه کلی با کلاس شدین و ای باباااااااااااااااااااااااااااااااا 

دیگه سال بالایی هم که شدین و از صفری و کفی بودن به دور شدین و درسا زیاد شده و همه تیریپ درس خون و دنبال منابع ارشدو......  به وبلاگم که سر نمیزنید و مطلب نمیذارید  و خبری نیست و زندگی سخت شده و گرونی و تورم و ترافیک و کرایه ها گرون شده تاکسیا مسیرشون عوض شده مترو شلوغ شده عجب زندگی ای شده ولی با این همه مشکلات به وبلاگ سر بزنید به uniwithmountain بیاین جای خوبیه خوشحال میشیم

پ.ن.......    محض اطلاع   وبلاگ یکم خوابیده و داره گرد و خاک میخوره گویا!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط هنگام  | 

اعترافات یک تبهکار...

  اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم

خرده عقلی

سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی می نویسم تكلیف

می سپارم به شما

تا به یك نمره ناقابل بیست

كه در آن زندانیست

دلتان زنده شود

چه خیالی چه خیالی می دانم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

مزایای اینترنت کم سرعت!!!!!!!!!!!!!

اولا؛ سرعت زیاد موجب تصادف میشه و اونوقت که در تلفات اینترنتی هم مثل تلفات جاده ای تو دنیا اول بشیم

دوما؛ عجله کار شیطونه! حالا چه کاریه که سه سوته سایتها بیان بالا. چیزی که اینجا زیاده،وقته. سه ساعت تو صف بانک وایمیستین؛ از صبح تا ظهر به خاطر یه امضا یه اداره رو زیرو رو میکنین؛ چند ساعت هم تو وب معطل بشین! به جایی که بر نمی خوره؟!

سوما؛ اصلا مهم نیست که ما مثل لاک پشت تو وب حرکت میکنیم و به اطلاعاتی که بقیهء ملل الان بهش رسیدن ما پنج هزار سال دیگه بهش میرسیم؛ مهم اینه که به این اطلاعات می رسیم!

چهارما؛ هیچ میدونین از کنار این سرعت پایین چندین نفر نون میخورن؟!

_به خاطر هزینهء اتصال به وب؛ کارمندان مخابرات و خانواده شان

_به خاطر برق مصرفی کامپیوتر؛ کارمندان اداره برق و خانواده شان

_به سبب کمر درد ناشی از نشتن زیاد پشت میزpc؛ دکتر های ارتوپد و خانواده شان

_به خاطر اعصاب خراب؛ دکترهای مغز و اعصاب و خانواده شان

_به سبب هزینهء گچ گرفتنِ اکثر اعضای بدن به خاطر مشت و لگدهای پدر گرامی بعد از مشاهدهء قبض تلفن؛ کارکنان بیمارستان و دکتران فیزیوتراپ به همراه خانواده هایشان

پنجما؛ سرعت پایین ابنترنت باعث میشه کاربران ساعتها تو وب سرشون گرم باشه و به نوعی سر کار هستن(کارآفرینیِ خاموش).

ششما؛ اصلا کی گفته سرعت اینترنت پایینه؟! خیلی هم خوبه! خیلی از کشورها هستن که حسرت سرعتِ اینترنت مارو میخورن.

هفتما؛ من نمیدونم چرا جوونا اینقدر بی بصیرت شدن؟! آخه وب گردی هم شد کار؟! آخه اینترنت هم شد وسیلهء اساسی؟! برید دنبال کارهای مهمتر مثل. مثل.. مثل... نمیدونم مثل چی، ولی برید دنبال کارهای مهمتر.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

چگونه سال کفی ها را شناسایی کنیم!؟

راههای شناخت سال کفی ها:

روزی سه بار برد آموزش رو چک میکنن تا نکنه محل کلاسشون عوض شده باشه پس همیشه مقابل برد آموزش با انبوهی از سال کفی ها مواجهید

از سلف که میان بیرون همیشه اول تابلوی راهنمای رزرو غذا رو نگاه میکنن تا روش رزرو براشون یادآوری بشه

پشت در کلاس تجمع میکنن تا اولین نفری باشن که سر کلاس میرن

اغلب اوقات این سوال رو میپرسن : "من این کلاس رو غیبت کردم...حالا چه اتفاقی میفته؟؟؟؟"

لغت مورد استفادشون : "آقا اجازه!!!!"

وقتی یه هم رشته ای خوشونو پیدا میکنن ذوق زده میشن و انگار دنیارو بهشون دادی!!

وقتی در کلاس بسته باشه و کلاس شروع شده باشه جرات نمیکنن برن تو و وسط کلاس وجدانشون اجازه نمیده که بیان بیرون!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط علیرضا  | 

نمیدونم چی بگم والا

سلام

چقدر خوبه که ما یه چیزی داریم به اسم سلام !

خیلی جالبه دو نفر که تاره همدیگرو دیدندو اصلا همدیگرو نمیشناسن و میخواهند که بحثی داشته باشند با گفتن "سلام" رابطشونو آغاز میکنن یا مثلا من که بعد از حدود 3-4 ماه اومدمو و میگم سلام!!! انگار نه انگار که 3- 4 ماه در این وبلاگ تخته بوده و هر کی میومده سر میزده ... بگذریم

شماخوبید دیگه ؟ تابستون خوش گذشت؟ میبینم که حسابی خودتونو آماده کردید , حسابی آماده اید که بزنید تو گوش درسو به قول بچه های دبیرستان که میگفتیم چلپ چلپ تست بزنیم شما هم میخواین چلپ چلپ واحد برداریدو پاس کنید ! چه عالی !

اما اگه حال منو بپرسید ... میگم هی بد نیستم... در واقع چه جوری بگم !!؟؟ یه جورایی دلم گرفته...یه ذره هوس خاطراتم کردم که میدونم حتما خاطرات شما هم هست!

یادتونه؟ همین 2 سال پیشو میگم...توی حیاط مدرسه مجبور بودیم صبح اول صبح با اون چهره های خواب آلود که معلوم نبود دیشبش تا ساعت چند بیدار بوده و درس میخونده توی صف بایستیم و حرفهای این و اونو گوش کنیم!آخ که چه حالی میداد وقتی از ته صف یکی یه تیکه می انداخت و کل صف کلاسمون میزد زیر خنده! سخنران هم یا نمیفهمید یا اگه میفهمید به رومون نمی اورد...پیش خودش میگفت بذار خوش باشن جوونن دیگه!وقتی هم که دیگه شورشو در می اوردیم مجبور بود پا بذاره رو دلشو یه گوشمالیه حسابی مهمونمون کنه! ... اما حالا چی؟؟؟

یا وقتی امتحانامون تموم میشد خدا خدا میکردیم که دو روز دیرتر کارنامه هارو بدن تا دو روز دیگه تو خونه آب خوش از گلومون پایین بره ... اما حالا چی؟؟؟

و یا اون دفتر برنامه ریزی رو که مجبور بودیم پرش کنیم و الکی خط خطیش میکردیم و بعضی وقتا که حواسمون نبود , ساعت زیادی میزدیمو مشاورمونم هم تشویقمون میکرد و میگفت : آفرین چه بچه درس خونی شدیااا...اما حالا چی؟؟؟

مطمئنا از این قبیل خاطرات توی ذهن ما از دبیرستان و پیش دانشگاهی زیاد پیدا میشه ... خوشحال میشم اگه اشاره ای هر چند کوتاه به خاطرات زیباتون داشته باشید...خصوصا این روزا که سالگرد ثبت ناممون توی SBU هم هست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/22ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

فراخوان عمومی...

عرضم به حضورتون که میخان یه فیلم بسازن گفتن که :

۱شنبه بازبینی فیلمنامه دارن....

۲شنبه هم اولین روز فیلم برداریه....

هر کس میخاد شرکت کنه ساعت ۹:۳۰صبح روز یکشنبه خودشو معرفی کنه

گفته باشم خودتونو به علیرضا معرفی کردین کردین نکردینم نکردین... نه گفتن اگه نکردین کمیته استعدادیابی وبلاگ دستگیرتون میکنه..... آهان اینم گفتن که اگه ۹:۳۰ بشه ۹:۳۱ دیگه قبول ندارنااااا .... نیس که سرشون شلوغه دیگه کاری ازشون ساخته نیس....دکترام که همیشه قطع امید میکنن.... دیگه فقط معجزه میتونه کار ساز باشه......بخشی از فیلم هم در سواحل بیروت فیلم برداری میشه با بازیگران آخر صف گرجستان

دور از شوخی :

هر کی مایله که چهرش بره رو مجله بدو بدو بیاد.... آهان هرکی زودتر بیاد نقش اول مال اونه... اینو خودم گفتماااااا....

خارج از گود:

چنانچه پیشنهادی ٬تعریفی ٬تمجیدی٬ تقویت روحیه ای ٬ چیزی مد نظر دارین که مارو خرسند کنه به صندوق انتقاداتمون (نظرات...) بندازین تا در اولین فرصت از اونها در بهتر شدن هر چه بیشتر فیلم و وب بهره جوییم....                          متشکرم٬ موفق باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/28ساعت 5:36 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

یادش بخیر!!...

اکسید گشت و سوختیم

بس که فیزیک و شیمی آموختیم



هی اسید و باز دعوا می کنند

خاک عالم بر سر ما می کنند

 

درس چون در مغز داغم می رود

می شود فرار و فوری می پرد



بار سنگین فیزیک لج کرده است

اهرم ذهن مرا کج کرده است



روز و شب معلوم و مجهول می کنم

ذهن خود را اینگونه مشغول می کنم



این مسائل که فیزیک بر هم زده

مرکز ثقل مرا بر هم زده



جبر و مجهولات است آن درد است درد

چهره ام از دست جبر زرد است زرد



گه گله از دست تانژانت می کنم

گه شکایت از کتانژانت می کنم



گر بخوانی بیست بار این زیست را

ای دریغ هرگز نبینی بیست را



از زبان خارجه آشفته ام

در سرزنگ زبان من خفته ام



قلبم از جغرافیا غمگین شده

بس که کوه دارد دلم سنگین شده



الغرض ای دوستان من خسته ام

در کلاس چون مرغی پر شکسته ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

تابستون!!!!!!!

سلام دوستان٬خوبین ایشالله... میگم دیگ یه مدت آپ نکردیم شماهم نامردی نکردینااااااا..... اصن واسه آپ نشدن که اعتراض نکردین هیچ ٬مارم تحویل نمیگیرین دیگه.... البته من که خوشبینانه میگم :خب اون موقع نت "رایگان" داشتن همه جه سرک میکشیدن الان که ندارن .... عیبی نداره...

من که نفهمیدم تا الان چه جوری گذشت اما میدونم که ماه رمضون داره میاد و اونم که زود میگذره ٬ بعدشم روز انتخاب واحد میرسه و ایشالله دوباره این وب راه میفته ....

اما شما چه میکنید؟؟؟؟

بذار حدس بزنم!!!!!

آبجیا :

خب این دسته از تک تک لحظه هاشون بهینه استفاده میکنن٬ کلاس انرژی درمانی هس٬ برخی آینده نگرن کلاس آشپزی میرن٬بعضی ها پاساژا و مرکزخریدهای توپ رو بهم معرفی میکنن٬بهضی هام بیکارن مثه این بیتا خانم میرن پسرای ساده رو عاشق میکنن٬ چرا ؟ واسه اینکه قبلا شکست عشقی خورده!٬ من نمیدونم چرا هر کی شکست میخوره به فکر انتقام میفته.....

داداشا:

این دسته چون سرگرمی خوبشونو(بازی اینترنتی) از دس دادن به همون پلی استیشن اکتفا میکنن٬ یا داستان کلیشه ایش اینه که مثه این سعید خان با باباشون بهم میزنن واسه اینکه بگن عرضه دارن میرن بابا شونو به عشق سابقشون میرسونن٬ اگه پیشرفت کنه و مثه سرطان بشه الحمدلله این دوره ورا یه عمویی هس همه رو هدایت کنه....

بعضی هام مثه من فیلمارو نقد میکنن(به شغل شریف بنده نخند٬ لطفا!!!!!!!!! همینشم گیرت نمیاد...)

اینارو بیخیال شو ٬ دسته ای ازبچه ها که نام مستعار اونها از "... "به "اعجوبه های عصر یخبندان" تغییر کرده به هنگام ورود به یونی در اول مهر خواب الود تشریف دارن ..... اگه گفتی چرا؟

دلیلش اینه که داشتن شب قبلش انشا مینوشتن با موضوعه " تابستان خود را چگونه گذراندید؟" یه موضوع کلیشه ایه اساتید محترم.....از اونجایی که اونام کم نذاشتنو همش درس خوندن میمونن که چی بگن که انشاشون حداقل ۱۰ خط حداکثر ۱۵ خط بشه.... بیخیال.....  اما نمیدونن که اینجا یونیه..... یعنی چی؟ آهان الان میگم.....

یعنی اینکه تو یونی اگه همه کاراتو (به خصوص درس خوندن) خودت انجام بدی اسمت بد جوری بد در میره (اینو به ورودی های جدید اخطار میدم!!!!) بهترین کار یه سرچ کوچیک تو آشناهای سال بالایی یا تو نت است.....

تعریف تو از یونی چیه؟٬خوشحال میشم اگه بدونم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/18ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  | 

از الف تا دال......

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com از الف تا دال بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

زندگي شيرين و زيبا ميشود با بي خيالي

هيچكس سودي نبرد از غصه و پژمرده حالي

گر الف باشي ولي همخانهء اندوه گردي

تا بخود آيي گشايي چشم را، بيني كه  دالي

شاد باش و لحظه ها را، لحظه لحظه زندگي كن

در زمان باش و  نمان  در اتفاق پارسالي

ياء س را در خود بكش! اندوه را بيرون كن از دل

از چه رو با هر بهانه  هي بگريي!؟  هي بنالي !؟

حسرت ديروز خوردن، رنج فردا را كشيدن

حاصلي ديگر ندارد  جز دريغي، جز ملالي

مست شو از هر چه نوشي، رقص كن با هر ترانه

خنده بر عالم بزن با  جيب پر  يا  جيب خالي

مي توان با بي خيالي  پوزخندي زد به دنيا

سهل گير و ساده بگذر، ساده از هر قيل و قالي

مي توان با انعطافي  شادمانه زيست كردن

بي غم و آسوده خاطر باش  تا داري مجالي

زندگاني كن "ستاره"! هرچه پيش آيد خوش آيد

بعد ازين بر هرچه شد با خنده ميگويم:"چه عالي!"

ستاره.تهران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/14ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط همکلاسی  |